دریچه ای رو به زمانی دور و دست نیافتنی
اون روز ها هرکی هر چی می گفت سکوت می کرد یا حداکثر تلخ خنده ای مهمونش می شد ... زندگیش تباه شده بود ! اما کسی نمی دید و نمی شنید ... شاید به همین زودی همه رو ترک می کرد ... شاید البته !
نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت
1 قبل از ظهر توسط مرد بارانی| |
| Design By : Night Skin |
